موقت(بشتاااابید بشتااابید)

متن مرتبط با «تموم شد» در سایت موقت(بشتاااابید بشتااابید) نوشته شده است

آت آت(آیکون دست بهم زدن به نشانه ی تموم شدن)

  • نیلوبلاگ

    عکس شیکو خوشگلو هنریو هیچ کوفتی نیست ولی برای من پر از انرژی مثبت و دفع انرژی منفیه فکر کنم دیگه مشخص شده باشه که بعد پنج سال واقعا خسته شدم و بالاخره از همه شون دل کندم بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم دو تا کلاس ثبت نام کردم حس میکنم پژمرده شدم یا شایدم افسرده نمیدونم هرچی که هست حس خوبی نسبت به خودم ندارم اصلا ...

    ادامه مطلب
  • یک عدد دختر از زندان های آفریقایی کنکور ازاد شده!!!!!

  • نیلوبلاگ

    امسال خیلی بنظرم طولانی بود نمیدونم چرا! عملا داشتم جون میدادم اخرا حس میکردم دارم شهید میشم در این راه:دی ... امروز خوشحال ازین آزادی بلند بلند شعر میخوندمو اینور اونور میرفتم یهو الین جان حسینی بای طوری پرید وسط گفت یک عدد دختر وهشی از زندان های افریقایی کنکور فرار کرده درصورت مشاهده سریعا از او دور شوید و فرار کنید به ماهم زنگ نزنین ما هیچ مسئولیتی در قبال این وهشی نداریم متشکرمxa0 ...

    ادامه مطلب
  • ولی اگر کل کشور الکترونیکی میکردن عالی میشد!

  • نیلوبلاگ

    امروز پدرجان که مشهد بودن با همسایمون رفتیم مدرسه ی جای خونه رای دادیم اول ک وارد حیاط شدیم دو مرد دم در واستاده بودن مام خوشحال که بحححح چه خلوته بدو رفتیم زود رای بدیم برگردیم هوا ابری بود و تا حدودی بارانی به در سالن که رسیدیم اندازه یک بچه دو ساله جا نبود:-/ سالن داشت میترکید:-/ مرسی✋ هیچی دیگه...

    ادامه مطلب
  • گویا دستش کu200c رو چشاش بودهu200c چششu200c کش اومده بالا اونجوری شده

  • نیلوبلاگ

    مهمون داریم همه رفتن خوابیدن منو مامانی تو هال داشتیم دورهمی میدیدیم مامانی یک جا خندید یهو خندشون قطع شد منم گرخیده تندی برگشتم ببینم چی شد دیدم طرح لبخند دارن خرو پف میکنن خوابشون برد وسط خنده:-/ پاشدم رفتم تو اتاق یک بالشی چیزی بردارم دراز بکشم پ...

    ادامه مطلب
  • دل تنگ شدم

  • نیلوبلاگ

    دلم تنگ شده برای بچگیهام برای خیلی وقت پیشاxa0 اون وقتایی که با مامان قایم موشک بازی میکردیم بعد من نمیتونستم مامانو پیدا کنمو یک عالم جیغ میزدمو گریه میکردمxa0 که منو تنها گذاشتیو فرار کردی ازمxa0 یا اون وقتایی که یواشکی شکوفه های درختای تو باغچه رو میچیدمو تو روسری قایمشون میکردم تا بزارمشون رو موهای عروسکام حتی اون موقع که از ترس اینکه حیاطمون خرس داره مامان بابارو مجبور میکردم بیان تو حیاط بشینن تا من بازی کن یا اون موقع که مامان رفته بود برام یک خواهر بیارهو من تنها تو خونه بودمو کارامو خود...

    ادامه مطلب
  • تموم شد :-)

  • نیلوبلاگ

    ادامه مطلب...

    ادامه مطلب