
+ufeffشعر زیبای حمید مصدق توبه من خندیدی و نمی دانستی xa0من به چه دلهره از باغچه همسایهxa0 سیب را دزدیدمxa0 باغبان از پی من تند دویدxa0 سیب را دست تو دیدxa0 غضب آلوده به من کرد نگاهxa0 سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاکxa0 وتو رفتی و هنوز، سال ها هست که در گوش من آر...
ادامه مطلب
دیروز که پدرجان دیدن جز همون رولت و نارنجک(همون کیک خامه ایه شما) کهرفتیم براشون خریدیم حرکت دیگه ای نمیزنیم مارو برداشتن بردن بند که خوب دریک حرکت کاملا غافلگیرانه ناهار دعوتش کردیم(مدیونین اگه فک کنین گفت کارت بانکیمو تو ماشین جا گذاشتم ما مجبور شدیم حساب کنیم:-/) حالا جدای از این ها امروز پدرج...
ادامه مطلب
رفتم حموم نمیدونم چه کخی (کرمی) بود رفتم شامپو بابارو زدم به سرم حالا بو افترشیو گرفتم( بو ادکلن مردونه هم نمیده بی خاصیت) اونقدرم بوش زیاده از کنار هرکی رد میشم زل میزنه تو صورتم :-xa0 جالبه خودمم بوشو میفهمم بعد یادم میره بو موهامه هعی فکر میکنم بابا پشتمه شبیه دیوونه ها شدم هر نیم ساعتی یهو میچرخم پدرجانو پیدا کنم :-xa0...
ادامه مطلب