پریروز یک خانمی اومد برا حجامت آقاشون
گویا دکتر میشناختش چون هعی بهش میگفت برو خونه اینو بده بخوره اونو بده بخوره خم نشه راست نشه
اصن قیافه ماها o_O
دیگه ی حجامت اینقد بگیر ببند نداشت
امروز آوردنش یک مرد چهل ساله چهارشونه قد بلند
آقا خلبان بودن بعد مثل کسایی که آدم خوارای آفریقارو دیدن داشتن نگاه ماها میکردن
منشی راهنماییشون کرد که آماده بشه
دکتر اومد براش فنجونارو انداخت شروع کرد به تیغ زدن
این آقا هم هعی کله ی مبارکشو ۱۸۰ درجه میچرخوند به ماها میگفت خون میاد؟؟
داشت مثه چی خون میومدا ولی دکتر هعی ابرو مینداخت بگین نه
مام ریلکس میگفتیم خون؟ نه بابااا شما صاف دراز بکش فقط
برا بار صدم که پرسید نمیدونم کدوم شترمرغی اومد تو گفت آره میاد و پاشد رفت
آقا این تا گفتن آره خون میاد یکم مثه گربه شرک نگامون کرد بعدم تلپی غش کرد
حالا هرکار میکنیم مگه به هوش میاد اونقدر آب قندو عسل ریختیم تو گلوش که من مرض قند گرفتم :-
بعد یک نیم ساعت به هوش اومده یکم باز نگامون کرد دوباره تلپ غش کرد :-
دکتر میگه خوبه خونارو ندید فقط فهمید داره خون میاد:- وگرنه میرفت تو کما :-
ما را در سایت موقت(بشتاااابید بشتااابید) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 35