ناموسا خودمم اعصابم خورد شده از خودم
نمیدونم چرا ثبات ندارم
اصن یکی از دلایل اینکه نمیشد هیچجا دووم اورد علاقه ای بود که به این وبم داشتم والااااع
دیروز خاله ی بابام سکته قلبی کرده بود
بردنش بیمارستان منتظر بودن دکترشون بیاد برن برای آنژیو و اینا
ساعت دو همهرفتیم دیدنشون قبل آنژیو
یکی از حضار برگشته میگه بی بی برین خداتونو شکر کنین محموداقا برای آنژیو با پا خودش رفت بیمارستان نعششو از بیمارستان آوردن بیرون...
همه:-/
خاله ی بابام O_O
بعد خاله ی بابام یکم سنشون بالاس نمیدونه آنژیو دقیقا چیه برگشته به دخترش میگه معلوم نیست منچه بیماری خطرناکی گرفتم شماها به من نمیگین
با یک بدبختی راضیشون کردیم برن:-/
ما را در سایت موقت(بشتاااابید بشتااابید) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 52