کم کم کمش کنیم

خرید بک لینک

دستم به نوشتن نمیره:))

چون هروقت گفتم کم میام اونقد اومدم ک حال خودم بهم خورده

میخوام کم کنم هر نوع فعالیت مجازیمو چه اینجا چه کانال چه اینستا

ممکنه وارد دانشگاه شدم ولی خیلی کارامو بخاطر کنکور نصفه رها کردم

یکیش مثل زبانم

سه ترم دیگه داشتم ک تموم کنم ولی ولش کردم چون وقتمو میگیرفت حالا کوف یادم نمیاد:-/

کارای هنری مو میخوام ادامه بدم کلاس زبان میخوام برم دانشگاه هست کنارش درس میخونم تا دور نشم از فضای کنکور

استخاره گرفتم اومد تلاش کنی بهترینا هست برات

مامان میگه کلا ببند برو

ولی دلم نمیاد:)))



+ امروز جلسه چهارم تعلیم رانندگی بود

منو برده بود جاهای شلوغ

بعد باز تو همون جاهای شلوغ چهارشنبه بازار بود شلوغتر شده بود

ی جا از تو ترافیک درومدیم خانمه داشت از خیابون رد میشد با چادر

دقیقا مثه مهران غفوریان:))) عی به خودم میگفتم نزنم بهش نزنم بهش

عی فرمونو به راست میکشیدم

حالا اینم داره از چپ میاد به راست

آخرا داشت با چشای از حدقه بیرون زده چادرشم زیر بغلش سفت جمع کردهبود از عرض خیابون میدوید به اینور

خدا رحم کرد بهش نزدم آقای ی (مربیم) زده بود زیر خنده میگه چرا دنبال بدبخت کرده بودی:-/

خودمم نفهمیدم چرا اینجوری شد:-/

موقت(بشتاااابید بشتااابید)...

ما را در سایت موقت(بشتاااابید بشتااابید) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 26 تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 7:09

صفحه بندی